سفارش تبلیغ

گوشی سه سیم کارته با تلویزیون
کتابخانه های ایران



پله...پله...تاخدا!






درباره من
پله...پله...تاخدا!
نیکو
بی عنایات خدا هیچم!
آی دی نویسنده
تماس با من


آرشیو وبلاگ
آذرماه 85
دی ماه 85
بهمن ماه 85
اسفند ماه 85
فروردین ماه 86
اردیبهشت ماه 86
خرداد ماه 86
تیر ماه 86
مرداد ماه 86
شهریور ماه 86
مهرماه 86
آبان ماه 86
آذرماه 86
دی ماه 86
بهمن ماه 86
اسفندماه86
فروردین ماه 87
اردیبهشت ماه 87
مرداد ماه 88
شهریور ماه 88(سیاست)
مهرماه 88
آبان ماه88
آذرماه88
دی ماه88


دوستان من
جاده های مه آلود
.:مطالب جدید18+ :.
تراوشات یک ذهن زیبا
روستای زیارتی وسیاحتی آبینه(آبنیه)باخرز
انتظار
نت سرای الماس
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
عاشق آسمونی
امید انتظار من
هواداران بازی عصر پادشاهان ( Kings-Era.ir )
یه دختره تنها
شهسوار دل
ماه و مهر
*آوای دوستی.....*
upturn یعنی تغییر مطلوب
سیاست
غزلیات محسن نصیری(هامون)
جیغ بنفش در ساعت 25
wanted
عمو همه چی دان
لبگزه
فرهنگی
منطقه آزاد
محفل آشنایان((IMAN))
.: شهر عشق :.
allah is my lord
پیامنمای جامع
گفتگوی دوستانه
هرچه می خواهد دل تنگت بگو(مشاوره)
خداجون دوستت دارم
ܓ✿ دنـیــــای مـــــــن
نوری چایی_بیجار
اواز قطره
رویابین
دربه دران
بلوچستان
کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد !
تمام آرزوهایم تقدیم تو باد
سخن دل
عشق و عاشقی
آدم و حوا
. : آدم و حوا : .
مهر بر لب زده
ثانیه
استشهادی
هو اللطیف
آقاشیر
نوشته های یک ناظم
بسیجی 57
یک بجامانده

عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
پله...پله...تاخدا!

آمار بازدید
بازدید کل :105438
بازدید امروز : 73
 RSS 

   

چه تعجیل کردم در چیدن عاشقانه میوه ممنوعه!چه بد کردم!!!
وچه کوتاه است زندان ندامت من در برابر خطای من وبازمهربانی تو
و بار دیگر زمان وعده ات فرا رسیده و من در مقابل ایستاده با کوله باری از شاید و اما و اگر........
امان!

یاعلی



«نیکو» ساعت 6:11 عصر روز 89/4/30

غافل از آنکه مسبب الاسباب توئی....
غافل از آنکه همه اعتماد و اعتبار من توئی...
غافل از آنکه تنها تو مالک من هستی!
باز آمده ام
آمده ام که بگویم
ای خدای من
ای که همه ی اعتماد و اعتبار من به فدای تو
دیگر به هیچ چیز و هیچ کس اعتماد نخواهم کرد!
حتی به چشمانم هم اعتباری نیست
اما...
تنها به تو
به آیات تو
به قسم ها و قصه های تو
به وعده مهربانی و لطفت
به وعده یکی شدنت...
اعتماد خواهم کرد
ای که تمام اعتماد من به فدای تو
یاری ام کن.........
چرا که بی تو نمی شود؛ نمی توان....

یاعلی



«نیکو» ساعت 12:17 صبح روز 89/3/5

قرار بود تو پروردگار باشی و من بنده!
اما من بت ساختم از هر آنچه که نیازم را برطرف ساخت
اما تو پروردگار ماندی.......همچنان!
و من غافل از آنکه مسبب الاسباب توئی.....

خداوندا! همه چیز را همانگونه که هستند به من بنما!
یاعلی



«نیکو» ساعت 7:8 عصر روز 89/1/27

بیراهه رفته بودم آن شب
دستم را گرفته بود و می کشید
زین بعد همه عمر را بیراهه خواهم رفت....
دوستی گفت  نباید قلم بر زمین گذاشت! هرگز! در ادامه خواهم گفت حتی به قیمت بیراهه رفتن!!!چشم استاد!



«نیکو» ساعت 11:13 عصر روز 89/1/14

بسم ا...

هر کسی توتمی دارد که با آن عشق می ورزد ، دوست می دارد ، می پرستد ، مینالد ، دعا می کند ، می گرید ، اشک می ریزد ، انتظار می کشد ، صبر می کند ، اخلاص می ورزد ، ارزش می نهد ، درد می کشد ، رنج میبرد ، ایثار می کند ، می گدازد ، از او زیبائی هایی را که طبیعت ندارد ، نیکی هایی را که منطق نمی فهمد ، قداستی را که از جنس این دنیا نیست الهام می گیرد
هر کسی توتمی دارد و توتم هر کسی " ذکر " آدم بودن او است ، یادگار بهشت آدم ، یادآور هبوط و نالان غربت کویر .

هر کسی توتمی دارد و توتم هر کسی یادآور آن است که روزی او نیز آدمی بوده است و نشانه آن که هنوز می تواند بپرستد ، می تواند خود برای دیگری باشد ، می تواند عشق بورزد ، از سود و صلاح و واقعیت فراتر رفته است و می تواند معنی ارزش ، حقیقت و آرمان را فهم کند . حتی می تواند تا " ایثار " اوج گیرد .

و من ؟

ادامه مطلب...


«نیکو» ساعت 10:12 عصر روز 88/12/11